تبليغاتX
زن باکره
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
با زهم جواب..

درود بر همگي ...

چند روزي نبودم .. جاتون خالي... بعد مدتها خونه موندن و دغدغه هاي فكريي كه پايان نداره يه سفر سه چهار روزه چه حالي مي ده... مخصوصا اگه به يه روستا شهر كوچيك بري.. به خونه مادر بزرگ..

خونه اي كه سقفش هنوز كاه گليه .. و گنبدي شكل...با يه ايوون بلند ... كه روبروش يه حياطه و بعد يه باغ...و وقتي كه توش وايميسي حتي كوه ها رو هم مي بيني و يه آسمون وسيع به دنبالش... بر خلاف اينجا كه براي ديدن اين چيزا حتما بايد بري بيرون شهر..

چه آرامش عجيبي داشت اون جا.. انگار كه تا حالا حسش نكرده بودم... آرامشي كه منو به يه تصميم عجيب رسونده.. منتظر يه موافقتم...

بر عكس هميشه اصلا دوست نداشتم توي اتوبوس بخوابم.. دوست نداشتم زودتر برسم.. ساعتها به كوير نگاه كردم... به كوه ها ... و فقط نگاه كردم...

شايد اگه تصميم عملي بشه بعدها بيشتر از خونه مادر بزرگ براتون بنويسم..

بگذريم..

... گرامي گفته اند كه من عاطفي صحبت ميكنم.. بايد بگم كه اينطور نيست و من هميشه قبل از حرف زدن سعي ميكنم كه مطالعه اي هر چند كوتاه داشته باشم.. اين كه من راجع به عواطف صحبت كردم به معني اين نيست كه عاطفي نگاه كردم.. اين رو در نظر بگيريد كه عاطفه هم يك بخش از وجود ماست .. به خصوص جنس زن.. و آيا بايد از مسائلي كه درگير عواطف هستند سرسري گذشت؟

من يادم نمي ياد كه در اولين پستم در مورد غرب چيزي نوشته باشم.. دوستان خودشون اومدند و كار رو به مقايسه كشوندند.. اما بايد بگم كه من به غرب يا هر كشور ديگه اي كاري ندارم.. من دارم راجع به خودمون صحبت ميكنم.. شايد مشابهت اون چه كه من گفتم با اون چه كه در غرب وجود داره باعث شده كه دوستان فكر كنند منظور من زندگي به شيوه اونهاس(كه البته اگر بخواهيم اندكي واقع نگر و به دور از تعصب هاي سنتي نگاه كنيم مي تونيم قبول كنيم كه حداقل بهتر از ما زندگي ميكنن..)

در حاليكه بارها تاكيد كردم منظور آزاديهاي بي حد و حصر جنسي نيست..

... عزيز من بر اساس ذهنياتم صحبت نمي كنم.. اونچه كه گفتم چيزي است كه من واقعا مي بينم و ميشنوم .. و باهاش زندگي ميكنم.. در ضمن شما خيلي كلي گفتيد كه صرف داشتن يه زندگي خوب دليل بر انتخاب درست مسير زندگي نيست.. ما داريم راجع به يه موضوع خاص صحبت ميكنيم..

 Some body گرامی سرور، دلايلي كه شما برشمرديد، همونها هستند كه من دارم درباره شون صحبت ميكنم..فقط واژه ها متفاوتند. مي خوام بگم كه چرا اصلا بايد اين واژه (فريب خوردن) وجود داشته باشه؟ چرا ما راجع به سكس اينجوري فكر ميكنيم ؟ چرا زنها خودشون رو ملامت ميكنند و مردها افتخار؟ آيا اين درسته؟ ريشه اين احساس كجاست؟ بگو..

در ضمن مدتها از زماني كه من با مشكلات روحي و تبعات ناشي از شكستم دست و پنجه خرد كردم گذشته.. و اين درست نيست كه من تحت تاثير اون موضوع مينويسم.. من تحت تاثير جامعه اطرافم مينويسم.. اونچه كه ميبينم و باهاش زندگي ميكنم..اينكه شما اين موقعيت رو داشتيد كه قبل از عقد همديگه رو بشناسيد دليل اين نيست كه در مورد اكثريت وضع به همين منوال هست.. من از جايي مي نويسم كه همون شب خواستگاري و پس از حصول توافق عاقدي مياورند و عقد ميكنند، چون اگه موضوع باقي باشد، توافق بهم ميخورد..

همين ديروز صاحبخونه ما براي نوه شون رفته بودند خواستگاري.. ب بهش گفت: حاج خانوم اگه بشه كه مثلا عروس و دوماد بتونن حداقل يكي دو هفته رابطه اي داشته باشن و بيرون رفتني و حرف زدني .. به شناخت بيشتري مي سن و انتخاب صحيح تري دارن.. فكر ميكني كه چه جوابي شنيد؟ حاج خانوم گفت : نه .. انتخابي كه با اين خواستگاري و با يه ساعت صحبت صورت بگيره خدايي تر و الهي تر هست.. حالا بماند كه من شش ماه تا يك سال مد نظرم هست.. و اين هم نظر اين حاج خانوم تنها نيست و دختر اون و نوه اش كه از نسل خود من هست، هم همين نظر رو دارند.. و اين يعني مصيبت .. وتنها موندن من و افكارم و كساني مثل من كه مي خواهند با ديدي نو به دنيا نگاه كنند..

يا يكي از دوستانم براي داداشش رفته بودند خواستگاري .. دختر گفته بود كه شش ماه با هم دوست باشند، زير نظر خانواده ها.. تا همديگه رو بيشتر بشناسند.. خانواده پسر گفتند: واي ي ي.. يعني چي؟

شايد تو اطرافت نمي بيني و نيست.. اما من خيلي زياد دارم ميبينم و هست.. و فكر ميكنم اگه حتي يه مورد هم باشه باز بايد ازش گفت و نوشت.. اما اين جا خيلي زياد هست..

هومن عزيز من هم در پي همين هستم.. شرايطي براي داشتن روحي آرامتر و رواني سالمتر.. كه مطمئنا انتخاب درست تري رو در پي داره.. از اين كه به فكر مني ممنون..

ياور گرامي ،محمد رضا

من خيلي زياد فيلم ميبينم.. و اين يكي از علايق من در زندگي هست.. ميشه چند تا از اين فيلمها رو به من معرفي كني... ممنون ميشم..

زندگي بهتر براي هر كس تعريفي داره كه به خودش بستگي داره . به موجوديت دروني هر شخص.. اما در يك نگاه كلي مي بينيم كه اون ها بسيار خردگراتر هستند و براي هر چيزي يه نسخه دعا نمي پيچن.. حقوق اجتماعي بيشتري دارند.. منظم ترند.. با برنامه ترند... و.. و..

متاسفم كه اين جمله رو اينهمه تكرار ميكنم.. منظورم آزادي هاي بي حد و حصر جنسي نيست.. و گفتم كه مخالف اين قضيه هستم..ودلايلي هم دارم..اگه نوشته هامو دقيق تر بخوني ميتوني حد و حدودي كه در ذهن من هست پيدا كني..

گلين بانوي مهربون مرسي كه در نبود من از مواضع زنان دفاع مي كني...

 

|+| نوشته شده توسط ناهید در دوشنبه دوازدهم دی 1384 و ساعت 18:21 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar