تبليغاتX
زن باکره
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
تلاش نکن..
                                     

این عکس رو از طریق یاهو مسنجر دریافت کرده بودم.. عزیزی همیشه شعری می خونه به این مضمون:

ما در نماز سجده به دیدار می بریم     بیچاره آن که سجده به دیوار می برد..

خودمونیم ها هیچ ربطی نداشت .. اما من یاد اون عزیز افتادم...

در متن:

این مهم نیست که چی می شنوی و چی پیش میاد ..  این مهمه که تو همه تلاشت رو برای راضی نگه داشتن طرفت بکنی..

و باز این هم مهم نیست .. مهمتر اینه که باز هم هیچکس رو راضی نگه نداشته باشی.. نه خودت .. نه طرفت...

نتیجه این که .. تلاش نکن..

این سخن فیلسوفانه من رو داشته باشید تا بعد..

 

|+| نوشته شده توسط ناهید در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 و ساعت 14:55 | 

 

داشتيم عكس هاي  خانوادگي دوستم رو تماشا مي كرديم..

متوجه شدم كه دكتر زايمان خواهرش يه آقا بوده.. گفتم چرا دكتر خواهرت آقاس؟

جواب شنيدم كه : خواهرم زنا رو قبول نداره.. مي گه كه زنا چيزي حاليشون نيس...

گفتم: بيخود نيست كه زناي ايراني هيچ وقت چيزي نمي شن و به جايي نمي رسن كه هيچ.. از حقوق حقه خودشون هم بي خبرن ..

اينو بلند تر مي گم كه خواهرشم بشنوه ...

 

اما اين اولين بار نيست كه با چنين تفكري در بين زنان ايراني مواجه مي شم و مي دونم كه آخري هم نخواهد بود.. همش فكر مي كنم كه چرا؟ آیا این تفکر فقط مال ماست یا زنان در بقیه دنیا هم اینجوری فکر میکنند؟

شما چي فكر مي كنيد..

من بعدا مي گم...

 

|+| نوشته شده توسط ناهید در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 1:22 | 
گناهکار کیست؟

 

چند وقت پيش مينو دوستم گفت ناهيد فلاني رو يادت هست؟  گفتم آره خب .. گفت مي دوني هم كه زن گرفته و الان نامزد هستن؟ گفتم آره  خب.. گفت يه مشكلي واسشون پيش اومده .. مي خواستم ببينم مي توني كاري بكني؟ گفتم خب اگه بتونم آره..

گفت زنش حامله اس..

گفتم خب باشه .. اين ديگه باز چه مشكليه؟ گفت آخه نه، خونواده هاشون بد مي دونن.. گفتم لزومي نداره هوار كنن.. پا شن برن سر زندگيشون بعدم بچه شون به دنيا مياد.. بعد ها هم همه يادشون ميره ( هر چند من ديدم بعضي آدما هيچ وقت يادشون نمي ره .. و تا عمر داري ميگن.. دختره رو ديدي تو عقدش حامله شده بود...؟ )

مي فهميدم چي مي گه.. شروع كردم لعن و نفرين به هر چي كه باعث اين همه پس موندگي افكار باشه.. ؟

آخه يعني چي طرف  با زنشم نمي تونه سكس كنه؟ كه چي؟ عقدن؟ نرفتن خونه خودشون؟ لعنت به اين افكار مسخره.. لعنت به اين عقب موندگي.. لعنت... لعنت..

گفت فعلا شرايطي كه بخوان برن سر زندگي خودشون رو ندارن..

گفتم خب ايرادي نداره.. حالا ما چي كار مي خوايم بكنيم.. گفت خودت مي دوني.. ببين مي توني ارزونش رو پيدا كني..چند جا رفتن خيلي گرون بوده.. آمپولها دونه اي 30 تومن..  

جالبه دو بار ديگه هم اين اتفاق افتاده بود.. يك بار براي معصومه كه اون هم توي عقد شوهرش بود.. يك بار هم براي مليحه با دوست پسرش...

زنگ زدم و شماره ها رو گرفتم..

آمپولها رو دونه اي 17 تومن خريديم ...

آمپول معصومه رو شوهرش زده.. شايد براتون جالب باشه بدونيد كه اون آقا هيچ وقت تو عمرش آمپول نزده بوده.. ديگه هم قرار نيست بزنه ... از سر ناچاري اين كار رو كردن..

از خانم مامايي هم كه آمپول مليحه رو زده فقط  يه شماره موبايل هست كه حالا آقايي برمي داره و مي گه واگذار شده..

اينور و انور.. خانمي كه حاضره 3 تا آمپول رو 10 تومن بزنه.. مشكوكم و مي ترسم... مي گن كه پرستاره.. اما نمي دونم چطور مي شه اعتماد كرد...نگرانم.. براي دختري كه هنوز نديدمش..

اما چاره اي نيست.. ما خبر رو ميديم و اونها خودشون قبول مي كنن.... قرار ميزارن ...فردا.. خونه مينو كسي نيست....از اين جا به بعدش ديگه به من ربطي نداره .. با اين حال توي دلم غوغاست.. نگرانم..  

اما نه انگاري ما بايد حتما تا آخر ماجرا باشيم و هي حرص بخوريم.. آخر شب مينو زنگ مي زنه  .. وناراحت مي گه : ناهيد داداشم زنگ زده و گفتم كه فردا صبح داره مياد.. من چي كار بكنم .. روم نمي شه بهشون بگم ...

من هم تنهام.. ميگم بگو بيان اينجا..

شب خوابم نمي بره.. از طرفي به خودم مي گم آخه به تو چه دختر.. اگه اتفاقي بيفته چي؟ اونوقت مي گن فلان جا بوده.. مي گن فلاني كمكش كرده.. فلاني.. فلاني... باز مي گم.. نه هيچ اتفاقي نمي افته.. قرار نيست اتفاقي بيفته.. تو كه بالاي سر دو نفر ديگه هم بودي ..ديدي كه چيزي نميشه.. نمي شه كه كمكش نكني.. خب اون چه گناهي كرده.. گناهكار اين افكار مسخره ايه كه بر جامعه حاكمه..

نمي دونم چطور فردام شب ميشه..

ساعت 10 ميان... هيچكدومشون رو تا به حال نديدم .. پرستار براش عجيبه كه دارم براي كسي اين كارو مي كنم كه تا بحال نديدمش. به مينو هم گفتم كه بياد.. اما نتونسته.. داداشش خونه اس.. عصبي ام.. سرم درد مي كنه..

آمپول اول رو مي زنه .. هنوز حالش خوبه .. زني  رو كه آمپول ميزنه  به حرف ميگيرم.. وقتي مي فهمم واقعا پرستار بوده خيالم راحت تر ميشه.. مي پرسم متوسط در هفته چند مراجعه براي اين موضوع داره؟

انگار مي ترسه يا شايد دوست نداره  بگه كه هميشه اين كارو مي كنه.. مي گه من اين كاره نيستم مگه اين كه آشنا باشه.. اينها هم خيلي اصرار كردن.. و آشنا معرفي كرد.. ميگم آخه چرا؟ مي گه اولا كه شوهرم دوست نداره الان هم يواشكي اومدم.. دوم هم كه بالاخره يه موجود رو مي كشيم درست نيست.. قتل حساب ميشه.. نميتونم جلوي خنده ام رو بگيرم..

مي فهمه كه نه بابا .. خبري نيست..

ادامه مي ده كه به هر حال من كار هميشگي ام نيست اما اگه بخواي كه بكني در هفته از 20 تا 30 مراجعه خواهي داشت.. سرم سوت مي كشه.. مي گم آخه چرا؟

جالب اينه كه مي گه اغلب هم زن و شوهر هاي توي عقد هستن و حتي زن و شوهرهايي كه خونه خودشون هستن و بچه نمي خوان اما قوانين اجازه نمي ده بچه رو سقط كنن اين كارو يواشكي مي كنن....

و بعضي هم دوست هستن با هم..

كمي كه مي گذره و احساس آرامش مي كنه مي گه يكي از دلايلي كه ديگه دوس ندارم اين كارو هميشه و براي همه بكنم اينه كه يه بار رفتم بالاي سر خانمي كه شوهر و بچه داشت اما از مرد ديگه اي حامله بود.. تصميم گرفتم ديگه واسه همه اين كارو نكنم..

آمپولهاشو ميزنه.. و همش مث ميرغضب به اون دختر بدبخت كه مث مار دور خودش ميپيچه مي گه كه همكاري نمي كني ها!!! اينجوري فايده نداره !

قبل رفتن شماره شو بهم ميده و ميگه كه حتما نيم ساعت ديگه زنگ بزنم و حال مريضو بهش بگم.. و مي ره ...

حال دختر بده.. همش بالا مياره و درد شديد داره.. اما نمي تونم براش كاري بكنم.. اينها طبيعيه و بايد اين درد رو بكشه .. و گرنه فايده نداره.. 

باز هم نمي خوابم.. نميدونم از سردرد خودمه كه خوابم نمي بره يا از نگراني براي اين دختري كه هنوز درد مي كشه..

فردا صبح شوهرش مياد دنبالش ... بعدا زنگ مي زنه و تشكر ميكنه ..  من مي فهمم دانشجوي حقوقه.. و بيشتر تعجب مي كنم..

بعدتر ميشنوم كه موفقيت آميز بوده و بچه افتاده...

اما هنوز ذهنم درگيره ..

چرا؟

اين تفكرات مسخره حاكم براين جامعه كي مي خواد عوض بشه؟

البته من در مورد قوانين الان سقط جنين اطلاعي ندارم و ممنون مي شم كه اگه كسي اطلاعات جديدي داره بگه.. اما مي دونم كه هنوز هم به همين سادگي ها نيست.. چرا بعضي ها نمي فهمن كه آوردن بچه ملزم فراهم شدن شرايطي است؟

كه در جامعه امروز ما ديگه نميشه همين طور بچه آورد و گفت كه روزي رو خدا ميرسونه؟

چطور ميشه براي دخترها و زناني كه كاملا ناخواسته اين اتفاق براشون افتاده كاري كرد كه در شرايط بهتري اين همه درد رو تحمل كنن؟

حتي به نظر من با جا انداختن اين تفكر ميشه از به دنيا اومدن بسياري بچه هاي نا خواسته كه جز افزايش جمعيت و بيشتر كردن دردهاي خانواده ها و جامعه چيزي نيست جلوگيري كرد.. اما كي اين اتفاق مي تونه بيفته در جامعه اي كه حتي زن و شوهر شرعي هم نبايد .... الله اعلم...

 

 

|+| نوشته شده توسط ناهید در سه شنبه سیزدهم تیر 1385 و ساعت 1:7 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar