زن، طلاق و....ديگر هيچ.
به عنوان زنی که خودش طلاق و بدبختی های اونو تجربه کرده خیلی دوست داشتم که راجع به این موضوع بنویسم..
اگه بتونید تصور کیند که اولین و تنها دختر یه خونواده معروف و بزرگ باشی... توی یه شهر کوچیک ، توی استانی مث خراسان...
و اولین ازدواجی که توی این خونواده صورت گرفته ... شاید بتونید قسمتی از مشکلاتی که برای راضی کردن اطرافیان کشیدم ، رو درک کنید.
خب اینکه قبل از طلاق چقدر جنگیدم تا اطرافیان رو راضی کنم این زندگی مناسب من نیست, بماند ...چند بار هم خواستم از جنگهای اون موقع براتون بنویسم.. اما....
نمی خوام بی انصافی کنم که رفتار پدر، مادر و برادرم بعد از این موضوع بسیار عالی بود اما با این حال خیلی وقتها دلم شکست و حرفهایی شنیدم،رفتارهایی دیدم و سختی هایی که... که هرگز از دلم پاک نشد...
دیروز مقاله ای رو در روزنامه خراسان دیدم در همین مورد... به نظرم بسیار جالب اومد.. خواستم که شما هم قسمتهایی از این مقاله رو بخونید...
.....
يک زن مطلقه: با خود فکر ميکردم پس از جدا شدن از همسرم، در سايه حمايتهاي خانواده وضع روحي و ماليام بهتر ميشود ولي...
آمارهاي عجيب
مطلبي که رئيس انجمن مددکاري ايران اعلام کرد مهر تاييدي بود بر گزارش ما، وي گفت: 90 درصد زنان مطلقه کشور هيچگونه حمايتي از سوي خانوادهها دريافت نميکنند.
دکتر مصطفي اقليما افزوده است: در تمام کشورهاي دنيا زن و مرد چنانچه نتوانند با يکديگر زندگي کنند، به راحتي و بدون هيچ مشکلي جدا ميشوند و از طلاق به عنوان آشتي دوباره ياد ميکنند، اما در ايران طلاق تنها باعث بدنامي زنان ميشود و براي آنها زندگي به پايان ميرسد. وي نگاه جامعه به زنان مطلقه را نگاه خوبي ندانست و خاطرنشان کرد: هم اکنون 80 درصد زنان جامعه طلاق عاطفي گرفتهاند اما تنها به دليل ديد منفي که نسبت به زنان مطلقه وجود دارد و مشکلات اقتصادي، اجتماعي و رواني پس از طلاق مجبور به زندگي زير يک سقف هستند و نميتوانند جدا شوند.
رئيس انجمن مددکاري ايران به مشکلات زنان پس از طلاق اشاره و تاکيد ميکند: با توجه به اينکه اکثر زنان در طول مدتي که کار ميکنند درآمدي براي خود پسانداز نميکنند به همين دليل اولين مشکلي که پس از طلاق برايشان بوجود ميآيد مشکلات اقتصادي است و همين امر آسيبهاي اجتماعي بيشماري را به دنبال دارد.
اقليما درخصوص مشکلات اجتماعي و خانوادگي زنان مطلقه ميگويد: فرهنگ جامعه به گونهاي است که پس از طلاق حتي خانواده زن نيز به او نگاه خوبي ندارد و ديگر مانند گذشته پذيراي وي نخواهد بود و در جامعه نيز براي يافتن شغل، مسکن و ....با مشکلات زيادي مواجه است.
وي به عدم حمايت دولت از زنان مطلقه اشاره ميکند و ميگويد: در ايران قوانين زيادي براي زنان به تصويب رسيده که حتي يکي از آنها نيز اجرا نميشود. بنابراين اجراي قوانين ضعف دارد و هرکس تفسير خاصي از قوانين ميکند در صورتي که قانون تنها بايد اجرا شود و هيچکس حق تفسير آن را ندارد.
نياز به حمايتهاي خاص
آنچه مسلم است اين است که هيچ ازدواجي به طلاق ختم نميشود مگر در شرايطي که امکان ادامه زندگي بسيار سخت باشد. قطعا جرياني که يک ازدواج را به سوي طلاق هدايت مي کند، آسيبهاي خاص و بيشماري را نيز بر همسران و به خصوص زنان مطلقه وارد ميکند. آسيبهايي که بايد در زمان پس از طلاق مرهمي براي آن انديشيد.
خباز ميافزايد: خانوادهها بايد حداکثر تلاش را بکنند تا پديده شوم طلاق اتفاق نيفتد و هنگامي که اين اتفاق افتاد نگذارند که آسيب از اين شديدتر شود چون امکان آسيبپذيري زنان مطلقه در زمان پس از طلاق بالا ميرود.
حمايتهاي عاطفي لازمي که از سوي خانوادهها ميتواند در رابطه با مهرورزي و پذيرش فرزند شکستخورده انجام شود، اين اميد را در او قوي ميکند که بتواند به زودي به روال معمولي زندگي بازگردد.
خباز با اشاره به آمارهاي متفاوت و بعضا متناقض منتشره درخصوص طلاق و آسيبهاي جانبي ميافزايد: آمارهايي که در حال حاضر در کشور موجود است ، هيچکدام مورد تاييد سازمان آمار کشور نيست ولي نبودن آمار از اهميت توجه خانوادهها به زنان مطلقه چيزي کم نميکند. زنان مطلقه بايد کاملا مورد حراست وحمايت خانوادهها قرار بگيرند و فرزندان آنها نيز بايد ازنظر مالي و عاطفي تا جايي که امکان دارد مورد لطف و توجه قرار بگيرند تا خداي ناکرده در آينده بدنامي دامان خانواده را نگيرد.
يک روانکاو نيز به اهميت حمايتهاي ويژه از زنان مطلقه اشاره ميکند و ميگويد: متاسفانه براساس يک ديدگاه سنتي که ميگويد: «بسوز و بساز»طلاق حتي در شرايط دشوار از سوي خانوادهها پذيرفته نميشود و در بسياري از موارد زنان مطلقه در اوج نااميدي و بحران ، تنها رها ميشوند.
حاجيپور ميافزايد: وي ميافزايد: هرچند که آمار مورد اعتمادي درخصوص حمايت از زنان مطلقه وجود ندارد ولي واقعيت اين است که زنان مطلقه آسيبپذيريشان بيشتر است و متاسفانه حمايتهاي خانوادگي در مورد آنها کمتر است و در بسياري از مواقع اين افراد حتي از داشتن يک گوش شنوا براي درک شدن و مورد قضاوت قرار نگرفتن نيز محروم هستند.
ضرورت تغيير نگرش جامعه
واقعيت اينجاست که صرف پذيرش فرد مطلقه از طرف خانواده کافي نيست.
آنچه حداقل در شرايط فعلي به نظر ميرسد اين است که در جامعه ديد درستي نسبت به قضيه طلاق و زنان مطلقه و حمايتهاي اجتماعي و رواني از آنها وجود ندارد.
يک عضو کميسيون آموزش و تحقيقات دراين باره ميگويد: در بسياري از موارد به علت تفکر غلطي که در رابطه با طلاق در جامعه وجود دارد، آسيبهاي اين طرف« ديوار طلاق»بسيار بيشتر از دوران زندگي مشترک است و با توجه به آمار نگرانکننده طلاق اين نياز احساس ميشود که نحوه نگرشها و عملکردها نسبت به زنان مطلقه تغيير کند.
آجرلو با اشاره به محدوديتهاي زنان مطلقه در جامعه نوع ديدگاهها نسبت به زنان مطلقه را نگاهي آسيبزا و دلهرهآور تلقي ميکند و ميافزايد: زنان مطلقه که معمولا دوران يک زندگي سخت و پرتنش را سپري کردهاند نيازمند درک شدن، حمايت و از همه مهمتر پذيرش مجدد در جامعه هستند ولي متاسفانه شاهد اين هستيم که اين افراد حتي اگر هم در خانوادهها پذيرفته شوند، در جامعه به مشکلات زيادي بر ميخورند و به عنوان يک عضو معمولي جامعه به آنها نگاه نميشود.
وي ميافزايد: شايد هيچ نهادي مانند خانواده نتواند به زني که آستانه تحملش پايين آمده و دچار شکست روحي شده است کمک کند و چنانچه اين حمايتها و درک متقابل درخانواده به وجود نيايد امکان وارد آمدن آسيبهاي ديگر اجتماعي وجود دارد.
وي ميافزايد: علاوه بر بحث رواني، مسئله حمايتهاي اقتصادي هم مطرح است و چنانچه اين زنان داراي فرزنداني هم باشند بايد رسيدگي بيشتري به اوضاع مادي آنها شود تا اين شرايط نامساعد نتواند آسيبهاي بيشتري براي آنها به همراه داشته باشد.
يک تحقيق
از آنجاييکه طي صحبت با کارشناسان و مسئولان، آمارهاي ارائه شده در صحبتهاي اقليما مبني بر عدم حمايت از 90 درصد از زنان مطلقه، زير سوءال رفته بود طي تماسي با وي خواستار اطلاعات دقيقتري در مورد چگونگي تهيه اين آمارها شديم، وي در اين خصوص ميگويد: اين آمارها براساس يک پژوهش علمي از ميان 640 مورد از زنان مطلقه در تهران بدست آمده است و در انجام اين پژوهش از روش مشاهده و روشهاي غير پرسشنامهاي استفاده شده است.
وي درخصوص آمار اعلام شده مبني بر اينکه 80 درصد زنان جامعه طلاق عاطفي گرفتهاند نيز ميگويد: اين آمار براساس مشاورههايي که ظرف 3 سال گذشته صورت گرفته محاسبه شده است و براساس اين مشاورهها با حدود 700 نفر از زنان صحبت شده است.
لازم به ذکر است که رئيس انجمن مددکاري ايران چندي پيش اعلام کرده بود که درحال حاضر فقط 25 درصد از زنان سرپرست خانوار، مطلقه و بيوه تحت پوشش نهادهاي حمايتي قرار دارند و 75 درصد اين قبيل افراد بدون هيچگونه حمايتي در جامعه رها شدهاند.
اقليما ميافزايد: قرار بود از سوي نهادهاي حمايتي ، مستمري اين زنان ماهيانه به 16 هزار تومان براي زنان تنها و 40 هزار تومان براي زناني که سه فرزند تحت پوشش دارند، افزايش پيدا کند که البته تا اين لحظه اين امر تحقق پيدا نکرده است،
جالب اينجاست در جائيکه خط فقر 220 هزار تومان- بدون محاسبه هزينه مسکن براي 2 نفر محاسبه شده است چه نامي ميتوانيم براي مستمريهاي 16 و 40 هزار توماني بگذاريم؟
لینک کامل این مطلب در روزنامه خراسان
|
+| نوشته شده توسط ناهید در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:19 |
|
+| نوشته شده توسط ناهید در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 7:47 |