تبليغاتX
زن باکره
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
آخرین پست
 

خیلی وقته چیزی نوشتم و می خوام بذارم اینجا .. اما چشتون روز بد نبینه.. چاییده بودم حسابی و یه یه هفته ای افتادم رو به قبله.. چند روزی هم که بهتر شدم و تونستم راه بیفتم اونقدر کارهای عقب مونده ریخته بود سرم که نگو.. و البته هنوز هم تموم نشده..ولی نتونستم به دوستان سر نزنم..

اما اونچه که قبلا نوشته بودم:

نمي خواستم ديگه اينجا پستي داشته باشم.. اما حس كردم پست قبلي گويا نيست.. و از طرفي به عنوان خداحافظي از دوستان هم مناسبت نداره..

عهد رو ميشكنم و یه پست دیگه هم مينويسم..

خيلي برام سخت بود كه تصميم بگيرم ديگه اينجا نباشم.. مث اعدام ميمونه.. شايد من براي اکثر آنها كه به اينجا ميان يه شخصيت مجازي باشم.. يك هويت ناشناخته.. اما هر كدوم از شما منو به خصوصياتي مي شناسيد و من تمومي شماها رو دوست دارم..

عده اي از كساني كه اينجا سر ميزدند  منو ميشناختن.. به همين خاطر درنوشتن اونجور كه بايد راحت نبودم.. بارها تصميم گرفتم كه برم و جايي ديگه بنويسم.. اما دلبستگيم به اينجا در حدي بود كه ترجيح ميدادم سانسور بشم..

اما..

اما باورم نميشد كه روزي مجبور بشم براي هميشه ازاینجا خداحافظي كنم..

خيلي سنگين بود.. ولی شد.. مث خيلي چيزاي ديگه كه نبايد بشه .. ولی هست.. و ما باهاشون كنار ميايم..

 

راجع به پست چي ميشه گفت.. حرفي داشتم اما نميدونم چرا نگفتم.. نمیخوام جواب بعضي دوستان رو نداده باشم..

من نميدونم اين عكس ها رو كي گرفته .. دنبالش هم نرفتم.. چون مقصودم اين موضوع نبود.. من اينها رو همينجوري پيدا كردم و همينجوري گذاشتم اينجا…

از طرفي مقصود فقط عده اي خاص نبود.. اتفاقا منظور من هم دقيقا همين بود : چطوره كه يه نگاهي به خودمون و دور و برمون بندازيم…

   

حكايت اين چند روز سكوت باشد براي هرگز.. صداي پچ پچه ها و   فريادهاي اين مردم دروغ.. گوشهايم را ميگيرم، ناچار صداي باران را هم كر ميشوم.. گريه ميگيردم و من دستم را ميكشم و خنده ام كش مي‌ آيد .. صد نفر توي دلشان به من دستور ميدهند كه نقشم را خوب بازي كنم.. ميگويم باشد براي خودتان ... بلند ميشوم .. و .. تمام فرداهايي را كه قرار است در گوش جماعت بريزم قورت میدهم...

ميخندم و تو هم ميدانم كه ميخندي... 

 خب اینا رو قبلا نوشته بودم..

اما انگار این چند روزی که نبودم خیلی خبرا بوده تو وبلاگشهر.. این بازی شب یلدا رو میگم.. خیلی جالب بود از خوندن اعترافات دوستان خوشم میومد..دلم قیری ویری می رفت ..  تازه فهمیدم که من هم حس فضولی زیاد دارم ها...

از طرف گیسوی مهربون رسما و از طرف زیتون عزیز شوخیا دعوت شده بودم .. از هردوشون بابت اینکه دعوتم کردن بی نهایت ممنونم .. خب خیلی از بازی گذشته اما اگه زودتر میدیدم حتما بی جواب نمیذاشتم.. این دو عزیز هم منو خواهند بخشید..

بازم میخوام بگم که همه تونو دوست دارم.. و حتی اگه اینجا نیام .. ننویسم و نباشم به خونه هاتون سر می زنم..

دوستتون دارم...

ناهید..

 

|+| نوشته شده توسط ناهید در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 10:54 | 
 

|+| نوشته شده توسط ناهید در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 و ساعت 14:48 | 
ایرانی به پا خیز ...

 

يك كارشناس معماري از تخريب بخشي از استخر تفرجگاه شاه عباس صفوي در چهارباغ هزار جريب خبر داد و گفت: به دنبال حفر تونل مترو در چهرباغ هزار جريب و پيدا شدن پي استخر عمارت شاه عباس ، 80 سانتي متر از ديواره آن از خاك بيرون آمد كه بخشي از آن تخريب شده است.

احمد منتظر اظهار كرد شش ماه از آغاز حفر تونل مترو در چهارباغ تاريخي هزار جريب مي گذرد كه پس از قطع تعداد زيادي از درختان اين خيابان براي احداث ايستگاه مترو، اكنون تونل مترو به چهارراه شريعتي و محلي كه سردر باغ هزار جريب در آن قرار داشته، رسيده است .

وي افزود پي اين سردر زير خاك مدفون بود و پس از عمليات خاك برداري براي ساخت ايستگاه مترو، اكنون از خاك بيرون آمده است.

همچنين بخشي از استخر بزرگي كه در مقابل اين سردر وجود داشته ، با عبور تونل مترو تخريب شده است.

 

مطلب از يك كنار گوشه همشهري امروز..

 

خيلي حرفها توي مغزم مي آيد .. اما بيشتر گريه دارم تا حرف..

بابا مگر اينها ايراني نيستند؟ كسي نيست جلويشان را بگيرد؟؟؟

 

|+| نوشته شده توسط ناهید در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 و ساعت 14:4 | 
خب چرا نمی نویسی؟

 

چند روزه كه هي ميام و مي رم.. و هي خودم رو مكلف مي كنم به نوشتن.. آگاهانه.. باز فرار ميكنم.. آگاهانه تر..

اين روزها بدجوري بهم ريخته ام.. اعصاب هيچي رو ندارم.. ديدن ناراحتي كساني كه عاشقشون هستي.. خودش بدترين ناراحتي ها و رنجهاي آدميزاده..

از طرفي بي مهري كساني كه براشون دل سوزوندي.. كاري كردي.. مهري .. محبتي.. عشقي.. اشكي.. لحظاتي..

باز بدتر اين كه افرادي كه بايد مرهمي باشند.. كمكشون پيشكش.. هر بار يه جوري سركيسه ات كنند و شايد پيش خودشون بگن اين كه حاليش نيست..

و تو هي .. صبح تا شب .. سگ دو بزن.. باز آخر ماه هيچي به هيچي.. همه چي سر جاشه. .. از جمله قرضهايي كه موعدش خيلي وقته گذشته...

باز بدترش هم هست .. مث اينكه همه اينها رو هي با خودت مرور كني .. اما هيچكي نفهمه .. و هي خودت رو الكي بزني به شادي.. اما بيشتر عصبي نشون بدي تا خوشحال..

حالا سرما هم بخوري و هي دماغت رو بخواي بكشي بالا و ..

باز بدترش.. به يه نفر قول كمك بدي ... اما يه دفعه شك كني.. و ندوني كه اين كار درسته يانه..

و باز...

بازم بگم؟؟؟؟

 

نامه کمیته نجات پاسارگاد  خطاب به مردمان جهان، سازمان  ملل، يونسکو، و فدراسيون بين المللی حقوق بشر  برای جلوگيری از يک فاجعه ی ملی و بشری  از وبلاگ راوی مهربون  

 

كي حاضره  این کیک  رو بخوره؟ 

 

این  هم اصلا داستان دزدي در ايران نيست ها.. اين داستان دزدي در خارجه فقط..

 

 

يه چيزي رو هم يادم رفت بگم.. راجع به پست قبلي.. اصلا ولش كن.. الان ديگه حسش نيست.. بعدا مي گم..

 

 

|+| نوشته شده توسط ناهید در چهارشنبه هفدهم آبان 1385 و ساعت 14:9 | 
چی میشه گفت؟
         

       

     

چی میشه گفت؟

 

|+| نوشته شده توسط ناهید در پنجشنبه بیستم مهر 1385 و ساعت 15:4 | 
چه شروط ضمن عقدی بابا؟

خيلي دوست داشتم در همون موقع كه دنبال كار هامون بوديم براي ازدواج .. از اون ها بنويسم.. اما .. اونقدر درگيري بود كه وقت سر خاروندن هم نداشتم..

احساس مي كنم گفتن بعضي چيزا خوبه... می خوام گه گاه از اون ها بنویسم..

 

مدتها در بلاگشهر بحثي بود از شروط ضمن عقد .. خيلي ها به سر و كله هم زدند تا حرف خودشون رو به كرسي بنشونن كه مهريه خوبه يا نيست.. شروط ضمن عقد لازمه يا نيست..

فكر ميكنم يك تجربه عملي خيلي مناسب باشه ..

من و كسری به اين توافق رسيده بوديم كه مهريه نزاريم در عوض من شروط ضمن عقد رو داشته باشم..

اما چشتون روز بد نبينه..

اصلا حرف  به خونواده كسری نرسيد..

 

گفتم: مامان ..ما یه توافقی کردیم.. من مهريه نمي خوام .. عوضش.. حق طلاق..حق حضانت.. حق تحصيل... حق...ح...

مامان: چي؟؟؟ بسه دختر.. اصلا تو از همون اول داري بناي جدايي  ميزاري.. همش مي خواي به چيزاي بد فكر كني.. اصلا نمي خوام چيزي بشنوم..

من: ماماااان ن ن ..

بابا: نمي خواي بس كني؟ اصلا شما بچه ها قصد دارين ما ها رو بكشين...

.......

و از اون جا كه براي رسيدن به اين مرحله خيلي جنگيده بوديم.. از خير يه جنگ ديگه گذشتم و عطاي شروط رو به لقاشون بخشيدم... و فکر دیگه ای کردم..

 

من : مامان من از اين خريد و فروش و چونه زدن و بالا پايين كردن ها خوشم نمياد.. آخه گوسفند كه معامله نمي خوايم بكنيم.. بگو يكي تمومش كن..

مامان: چي؟ همين يه كارم مونده بود؟ مگه دخترم رو از سر راه آوردم؟ مردم چي مي گن؟ مي گن مي خواستن دختره رو ردش كنن..

تازه مهريه لازمه.. تو نمي توني اين چيزا رو بفهمي..

من: اما مامان من به کسرا اعتماد دارم.. از طرفی من و تو خودمون تجربه کردیم.. اون دفعه كه ديدي.. مهريه..

مامان: ساكككتتتتت... نمي خوام حرفي بشنوم..

من : مامااا ن ن ن ..

بابا: ساكت دختر.. مگه نمي شنوي مامانت چي ميگه؟ اصلا بچه رو چي به اين كارها؟ اين كارا مال بزگترهاس..عروس که تو این کارها دخالت نمی کنه .. زشته.. تو بشين و گوش كن..

..........

خلاصه اینطور شد که نشستند و بریدند و دوختند و اصلا از ما نپرسیدند که چه مدلی می پوشید..

هر چند برای من نه مهریه ارزشی دارد و نه شروط ضمن عقد چون می دانم که با چه کسی می خواهم زندگی کنم... فضولیم گرفته بود امتحان کنم ..  تجربه بدی نبود..

....

نتیجه اینکه : آقا جان .. خودتان را خسته نکنید.. 

  

|+| نوشته شده توسط ناهید در دوشنبه هفدهم مهر 1385 و ساعت 13:40 | 
از بین بردن جذابیت ها؟ راهی برای مقابله؟
 

این مطلب برام میل شده بود.. نمی دونم صحت داره یا نه؟ کسی در این مورد چیزی می دونه؟ اما اگه همچین چیزی باشه واقعا وحشیانه اس..

در اکثر جوامع سنتی مسئولیت رابطه جنسی بطور عمده بر عهده زن است. در جامعه ‏سنتی باور عمومی بر این است که زن با زیبایی و جذابیت جنسی خود اشتهای جنسی ‏مرد را تحریک می‌کند و این زن است که باید "نجیب" بماند تا مرد تحریک نشود و به او ‏تعرض نکند. یکی از اصول نجابت برای زن و مبنای حفظ "نجابت" وی، پوشاندن برجستگی‌ ‏اندام‌های زنانه است. در کشور ما برمبنای همین تفکر سنتی، اندام زنانه توسط چادر و ‏مانتو پوشیده می‌شود تا مردان تحریک نشوند، ولی در کشور افریقایی کامرون رسم ‏سنت بر این است که برجستگی پستان دختران نابود گردد!‏


به این منظور، دختران در سنین بلوغ تحت عمل خشونت‌آمیز «اتو کردن پستان» breast ironing توسط ‏مادرانشان قرار می‌گیرند تا توجه جنسی پسران و مردان را جلب نکنند. از آنجاییکه رشد ‏پستانها نشانه بلوغ جنسی است، صاف کردن پستانها به این منظور صورت می‌گیرد که ‏دختر کم سن و سال‌تر جلوه کند و جذابیت جنسی او کاهش یابد.‏

به گزارش بی‌بی‌سی، سنت اتوکردن پستان در کامرون رایج است بطوریکه ٢٦ درصد ‏دختران کامرونی در سنین بلوغ، یعنی حدود ٤ میلیون دختر، تحت خشونت «اتوکردن ‏پستان» قرار می‌گیرند. این کار عموما توسط مادر دختر انجام می‌گیرد. وسایلی که برای ‏اتوی پستان استفاده می‌شود، از جمله کفگیر، موز، گوشت‌کوب چوبی، و پوسته نارگیل ‏است که ابتدا روی آتش داغ می‌شود و سپس برای ضربه و مالش پستان مورد استفاده ‏قرار می‌گیرد. گرچه هنوز تحقیقات علمی درباره عوارض مشخص این عمل در دراز مدت ‏انجام نگرفته است، اما این روش که بسیار دردناک است به بافت پستان آسیب ‏می‌رساند.‏

اخیرا یک سازمان غیردولتی بنام «شبکه خاله‌ها» ‏Network of Aunties‏ پیکاری را برعلیه ‏سنت اتوکردن پستان دختران آغاز نموده و به کمک سازمان آلمانی ‏GTZ‏ که به توسعه ‏پایدار کشورهای درحال رشد کمک می‌کند، این پیکار کم کم به یک کارزار بین‌المللی علیه ‏اتوکردن پستان دختران در افریقا تبدیل شده است. مهمترین هدف این کارزار، رشد آگاهی ‏زنان و دختران و ترک این سنت‌ خشونت‌زا و زن ستیز است.‏

با آن که دولت کامرون این کار را جرم اعلام نموده و آن را قابل مجازات تا حداکثر سه سال ‏زندان می‌داند، اما منع قانونی باعث از بین رفتن این سنت نشده است. مادران از این ‏سنت دفاع کرده و آن را برای تامین آینده بهتر برای دخترانشان ضروری می‌دانند. گاه ‏حتی برخی از دختران خود به تحمل این شکنجه رضایت می‌دهند تا از ازدواج زودرس و ‏تجاوز در امان مانده و به تحصیل در مدرسه ادامه دهند.‏

تجربه نشان می‌دهد که اتوکردن پستان نه تنها مانع از رشد غریزه جنسی در دختران ‏نمی‌شود، بلکه حتی آنان را از بارداری زودرس و ابتلا به بیماری ایدز در امان نگاه ‏نمی‌دارد. نمونه‌ دخترانی که مورد این خشونت قرار گرفته‌ و پستان‌‌هایشان باصطلاح اتو و ‏صاف شده وجود دارند که پیش از ازدواج رابطه جنسی برقرار کرده و حامله شده‌اند. چنین ‏نمونه‌هایی به مادران نشان می‌دهند که از اعمال خشونت و اقدام به مثله کردن بدن ‏دخترانشان برای دورنگه داشتن آنان از رابطه جنسی بپرهیزند.‏

به نظر می‌رسد که دلیل اصلی اعمال این خشونت شاید "نجابت" بیش از حد مادران ‏باشد که مانع از گفتگوی صریح و بی‌پرده آنان با دخترانشان درباره رابطه جنسی ‏می‌شود. مادران از اینکه دخترانشان مورد تجاوز قرار گیرند، باردار شوند و یا مبتلا به ‏بیماری ایدز شوند بشدت وحشت دارند. اما در عین حال همین مادران آمادگی گفتگو و ‏صحبت درباره رابطه جنسی، شیوه‌‌های کنترل رابطه و روش‌های پیشگیری از بارداری و ‏ایدز را ندارند گرچه آمادگی اعمال خشونت شکنجه‌وار بر روی دختران نوجوان خود را دارند.‏

از این رو، یکی از راههای موثر کارزار مبارزه با اتوکردن پستان، دریدن پرده‌‌های شرم و ‏حیایی است که مانع گفتگو درباره رابطه جنسی، روش‌های پیشگیری و بهداشت ‏جنسی می‌گردد و اینکار از طریق آموزش گفتگو درباره رابطه جنسی به مادران صورت ‏می‌گیرد تا بتوانند به صراحت با دختران خویش درباره اینکه چگونه بر بدن خود کنترل ‏داشته باشند، گفتگو کنند. اما با توجه به فرهنگ سنتی این جامعه، خود مادران نیز ابتدا ‏باید بیاموزند که جذابیت جنسی زن جرم نیست و برجستگی‌ اندام‌های زنانه هیچ زنی را ‏مسئول تعرض جنسی مرد نمی‌سازد.

این خبر هم واقعا ناراحتم کرد .. اوریانا فالاچی درگذشت..

 

|+| نوشته شده توسط ناهید در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت 15:31 | 
فيل و فنجون !!!!

              

تصاويري از جمع آوري ماهواره ها رو توسط برادران غيور اسلامي در اينجا مي تونيد ببينيد..

بر مي گردم..

 

|+| نوشته شده توسط ناهید در جمعه هفدهم شهریور 1385 و ساعت 16:58 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar